اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای

به خدا بدان که این دست خودم نیست!
اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و  پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!
دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.
دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر

لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!
به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!
دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی!

عزیزم دست خودم نیست که اینهمه تو را دوست میدارم ، این همه احساسات عاشقانه که من برای تو مینویسم دست خودم نیست!
همه این احساسات و عواطف عاشقانه از این قلب عاشق من است ، و بدان که همه

این دردسر ها و غم و غصه ها و اشکها درد این قلب عاشق من است!
این قلب سرخ و کوچک من انتظاری بالاتر از عشق دارد ! این قلب من تو را میخواهد وبه جز تو هیچ چیز از من نمیخواهد!. نه خونی میخواهد و نه نفسی ، نه زندگی را میخواهد و نه هم نفسی این قلب سرخ تنها تو را میخواهد . فقط تو را!
عزیزم دست خودم نیست ، دست این قلب پر توقع من است !
به قلبم حق میدهم که تنها تو را میخواهد چون تو اولین و آخرین عشق واقعی و همدلی  هستی که در اعماق قلبم نشسته ای و کسی هستی که میتوانی قلبم را برای همیشه نزد خود نگه داری و با حضورت در قلبم انتظار آن را برآورده کنی چونکه تو لایق آن هستی عزیزم!

                                     خیلی دوستت دارم عزیزم .

 

 

 

ZIR-ABI

 

 

كاش يك شب باز مهمان دو چشمت می‌شدم

 

ريزه‌خوار مشرق خوان دو چشمت می‌شدم

 

كـاش يك شب می‌گذشتم از فراز چشم تو

 

گرم گلگشـت خـراسان دو چشمت می‌شدم

 

كـاش یـك شب می‌سرودم گنبد زرد تو را

 

فارغ از دنيا، غزل‌خوان دو چشمت می‌شدم

 

كاش يك شب می‌نشستم بر ضريح چشم تو

 

بـاز هـم پـابـند پيمان دو چشمت می‌شدم

 

صحن و ايوان تو را اى كاش جارو می‌زدم

 

چـون كـبوترها نگهبان دو چشمت می‌شدم

 

ضـامن آهـوست چشمان دو شهد روشنت

 

كـاش آهـوى بـيابان دو چشمت می‌شدم

 

كاش يك شب معرفت می‌چيدم از چشمان تو

 

غـرق در درياى عرفان دو چشمت می‌شدم

 

كـاش يك شب می‌شدم خيس نگـاه سبز تو

 

شـاهد اعـجاز بـاران دو چشمت می‌شدم

 

كاش يك شب نور می‌نوشيدم از چشمان تو

 

مـی‌درخشيدم، چراغان دو چشمت می‌شدم

 

سخت شيرين است طعم روشن چـشمان تو

 

كاش يك شب باز مهمان دو چشمت می‌شدم

 

نوشته شده در  شنبه 7 مهر1386  توسط وحيد  | 


vpn service